زمستان ... پاییز ... تابستان ... و بهار
چهار تالار خانه ی هنرمندان که این روزها مهمان تابلوهای نقاشی بانو ایران دَرّودی است.
چند روز قبل خبر این نمایشگاه رو در این پست نوشته بودم.
دیروز فرصتی پیش اومد که به خانه ی هنرمندان برم. نمیتونم براتون توصیف کنم که از دیدن نقاشیها چقدر لذت بردم.
بی دلیل نبود که شاملو برای ایران دَرّودی سروده که:
پیش از تو
صورتگران
بسیار
از آمیزهی برگها
آهوان برآوردند؛
یا در خطوطِ کوهپایهیی
رمهیی
که شباناش در کج و کوجِ ابر و ستیغِ کوه
نهان است؛
یا به سیری و سادگی
در جنگلِ پُرنگارِ مهآلود
گوزنی را گرسنه
که ماغ میکشد.
تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهکِ زنده
دود و دروغ و درد را ــ
که خاموشی
تقوای ما نیست.
□
سکوتِ آب
میتواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛
سکوتِ گندم
میتواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛
همچنان که سکوتِ آفتاب
ظلمات است ــ
اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!
عصرِ مرا
در منحنی تازیانه به نیشخطِ رنج؛
همسایهی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمتِ ما را
که به دینار و درم برکشیدهاند و فروخته.
□
تمامیِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ــ آزادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
در سالهایی خیلی دور تر از حالا برای اولین بار این شعر رو خوندم و اونقدر لذت بردم که امکان نداشت به سراغ کتابهای شفیعی کدکنی برم و این شعر رو نخونم. دیروز فهمیدم که این شعر به ایران دَرّودی تقدیم شده بود.
بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
كه باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپید
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سكوت
كه موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد؛
پیام روشن باران،
زبام نیلی شب،
كه رهگذار نسیمش به هر كرانه برد.
ز خشك سال چه ترسی!
ـ كه سد بستی بستند:
نه در برابر آب،
كه در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور .....
در این زمانه ی عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
كه از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب.
تو خامشی، كه بخواند؟
تو می روی، كه بماند؟
كه بر نهالك بی برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور،
در آن كرانه، ببین:
بهار آمده،
از سیم خادار، گذشته.
حریق شعله ی گوگردیِ بنفشه چه زیباست!
هزار آینه جاری ست.
هزار آینه اینك، به همسرایی قلبِ تو می تپد با شوق.
زمین تهی ست ز زندان،
همین تویی تنها
كه عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:
«حدیث عشق بیان كن، بدان زبان كه تو دانی.»
اگر فقط کمی ذوق هنری دارید و کنکور یا امتحان مهم دیگه ای ندارید این نمایشگاه رو از دست ندید!
آدرس خانه ی هنرمندان ایران: خيابان طالقاني، خيابان موسوي شمالي(فرصت)، باغ هنر
شمارهي تلفن روابط عمومي: 8-88310457
پ.ن. ۱. مسیر دوم: زیر پل کریم خان - خ ایرانشهر - روبروی شرکت پالایش نفت یک پارک میبینید. داخل پارک ساختمان خانه ی هنرمندان قرار داره.
پ.ن.۲. خانم دَرّودی داستان زندگی خودشون رو در کتابی با نام در فاصله ی دو نقطه نوشتند. کتاب رو از نمایشگاه نقاشی هم میتونید تهیه کنید.
پ.ن.۳. عکسهای افتتاحیه رو میتونید در دو آدرس زیر ببینید:
پ.ن.۴. او فقط نقاش نیست. فراموش نکنید از وب سایت ایشون دیدن کنید: